تبلیغات
شناساندن شاه غیرتمند ایرانی نادرشاه افشار - ذكر صابیان
 
شناساندن شاه غیرتمند ایرانی نادرشاه افشار
خدا با ماست
یکشنبه 28 خرداد 1391 :: نویسنده : رضا فرهیزش

ذكر صابیان

روانه شدن از شوشتر به لرستان آمدم احمد پاشا به لرستان

و تسخیر آن دیار نهضت راقم با عساكر روم از لرستان به كرمانشاهان

استیلای رومیان بر حدود عراق و كوشش رعایا با ایشان محاربات

سبحان ویردی خان با رومیان

ذكر صابیان

روانه شدن از شوشتر به لرستان آمدم احمد پاشا به لرستان

و تسخیر آن دیار نهضت راقم با عساكر روم از لرستان به كرمانشاهان

استیلای رومیان بر حدود عراق و كوشش رعایا با ایشان محاربات

سبحان ویردی خان با رومیان

***

در حویزه و شوشتر و دزفول جمعی از صابیه می‌باشند و الحال در همه آفاق سوای این سه بلده در مكانی دیگر نشانی از ایشان نیست . چندان که تفحص كردم عالمی در میان ایشان نمانده بود و عوام فرومایه بودند و صابیه ملت صاب بن ادریس علیه‌السلام است و صاب به روایت بعضی اصحاب سیر پیغمبر بوده و طایفه وی را از حكما شمرده‌اند و صابیه گویند . اول انبیا آدم علیه‌السلام و آخر ایشان صاب بوده و ایشان را كتابی است مشتمل بر یك صد و بیست سوره و آن را زبور اول خوانند و عقیده ایشان اینكه صانع عالم كواكب و افلاك بیافرید و تدبیر عالم ایشان را گذاشت و پرستش ستارگان كنند و برای هر كوكبی شكلی معین نموده‌اند . گل سازند و گویند صورت فلان و فلان كوكب است و در ضرات و توسلات به هر یك آداب و عبارات دارند و محققان ایشان گویند كه سجده و پرستش كواكب و هیاكل نكنیم بلكه آن قبله ما است و جمیع این طایفه قائلند به تأثیرات اجرام علویه و هیاكل سفلیه یعنی تماسیل و اصنام و در سالف زمان حكما و علمای عالی‌شان در این طبقه بود كه صاحبان علوم مكنونه بوده‌اند .

مجملا از شوشتر باز به لرستان فیلی در آمدم و بیمار به شهر خرم آباد رسیدم و چنان مریض بودم كه آوازه رسیدن احمد پاشای سردار لشكر روم به آن شهر شدت گرفت . اندك مایه مردمی كه بودند راه فرار پیش گرفته به کوهستان‌های صعب رفتند و تنها من با چند تن خدمتكاران شهر بودیم كه سردار با لشكر بی حساب رومیه در رسیده فرود آمدند و من تنها در آن شهر ماندن را صلاح ندیده به میانه لشكر روم درآمده اقامت كردم . سردار چند كس از مردم آنجا را پس از چندی به دست آورده نوید عاطفت داد و اندك مایه مردمی جمع آمده از رومیه كسی را در آنجا حاكم گذاشته مراجعت كرد و من با همان لشكر موافقت كرده به كرمانشاهان رسیدم و در آن راه به من از ناتوانی و رنجوری و شدت سرما كلفتی سخت رسید و سردار مذكور را با من الفتی پدید آمده احترام می‌کرد و جماعتی از ایشان با من آشنا و معاشر بودند و با ایشان بود عبدالله افندی قاضی عسكر روم و به علم و فضل در مملكت روم شهرتی تمام داشت ؛ با من آشنا شده الفت بسیاری گرفت و اكثر سخنان علمیه به میان می‌آمد . سرمایه او منحصر بود به ضبط چند مسئله متداوله از فقه حنیفه و بس و مشهوران به علم را در میانه آن قوم هر كه را دیدم چنین یافتم . آری در میانه ایشان بود عبدالطیف چلبی بغدادی . وی در علوم ادبیه و شعر عربی ماهر بود .

بالجمله چندی در كرمانشاهان به سر بردم و رساله مفرح القلوب را در مجربات و فوائد طبیه و رساله تجرد نفس را در آن بلده نوشته‌ام و در آنجا بود سید فاضل امیر صدرالدین محمد قمی اصفهانی كه مدرس بلده همدان و از آن بلیه نجات یافته به كرمانشاه آمده بود و الحق از متبحرین علما است و با من الفتی تمام داشت و الحال ساكن نجف اشرف شده در حیات است .

و در آن وقت رومیه بر كل قلمرو علی شكر و لواحق  و كردستان و لرستان و نواحی استیلا داشتند و همه را به كوشش و كشش به تصرف آورده بودند و رعیت مطیع نمی‌شد و با رومیه نمی‌آمیختند و ویرانی تمام به آن ممالك رسیده بود و قصبه بروجرد را كه متصرف شده حاكمی مستقل در آنجا داشتند . روزی اوباش و مردم بازار تمام شوریده بر رومیان هجوم آوردند و چهار هزار كس از ایشان بكشتند و پنج هزار تومان به احمد پاشای سردار جریمه داده اطاعت كردند .

و از امرای قزلباش سبحان ویردی خان بن ابوالقاسم خان حاكم سابق همدان كه در آن وقت منصبی و سپاهی نداشت ، مردم متفرقه فراهم آورده در آن نواحی با رومیه مدت‌ها در ستیز و آویز بود . از سیصد مصاف افزون با رومیان داد و هر دفعه جمعی انبوه بكشت و چون سردار با لشكریان بیكران روی به وی آوردی خود را به كناری كشیدی و الحق در آن مدت با عدم مكنت داد مردی و مردانگی داده و آن لشكر بی حد و كران را مدام بی آرام داشت تا آنكه از كثرت كارزار و سختی تك و تاز به ستوه آمده افسرده شد . رومیان او را با عهد و پیمان نزد خود آورده اول اعراز كرده و آخر بكشتند و من از ابراهیم آقای دفتردار بغداد كه از عظمای آن لشكر بود شنیدم كه می‌گفت بیست و دو هزار كس از لشكر روم در محاربات سبحان ویردی خان به قتل رسیده‌اند و الحق اگر مجال تفصیل احوالش و تدبیرات و صولت و همت و تهور او در این عجاله بودی ناظران را موجب شگفت تمام گردیده در روزگار ناسخ داستان رستم و اسفندیار شدی .

مجملا در این طوفان حادثات آن مملكت نه چنان پژمرده و ویران بود كه توان باز نمود .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر