تبلیغات
شناساندن شاه غیرتمند ایرانی نادرشاه افشار - بخش پنجم از كتاب تاریخ و پندهایش 2
 
شناساندن شاه غیرتمند ایرانی نادرشاه افشار
خدا با ماست
دوشنبه 12 اسفند 1392 :: نویسنده : رضا فرهیزش

2ـ5) نادرشاه ، پتر بزرگ و شارل دوازدهم

نادرشاه با پتر بزرگ امپراتور روس و با شارل دوازده پادشاه سوئد نزدیك بوده. كنون شما داستان آن دو پادشاه را بخوانید و از ارجشناسی‌ای كه مردم روس و سوئد از ایشان نمودند آگاه شوید و آن را با داستان نادرشاه و ارج‌ناشناسی ایرانیان بسنجید تا بدانید مایه‌ی بدبختی این كشور چیست. تا بدانید اثر نیكخویی و بدخویی یك توده در پیشرفت و پسرفت تا كجاست.

پتر روسیان را كه در راه زندگانی بسیار پس افتاده بودند پیش آورد و از روسستان كه سرزمین پراكنده‌ی ناتوانی بود یك كشور نیرومند و توانا پدید آورد و بروسیان چیزهای بسیار آموخته آنان را از دُژآگاهی[1] بیرون آورد. روسیان نیز با همه‌ی رنجشی كه از كارهای او پیدا می‌كردند چون نتیجه‌ی آنها را دیدند ارجشناسی كردند. اگر نادانان بدشمنی او برمی‌خاستند دانایان از پشتیبانی بازنایستادند ، و چون او مرد خاندانش را نگه داشتند و آرزوهایی را كه درباره‌ی بزرگی كشور می‌داشت همه بكار بستند و امپراتوری تا می‌بود در خاندان او می‌بود.



[1]ـ دژآگاه = کسی که آگاهیهایش ناراست و خود فرهنگ نادیده و ناتراشیده باشد. وحشی 

شارل دوازده مرد بسیار دلیر و جنگجو بود و غیرت و مردانگی او درخورِ ستایش بسیار است ، و چون از شانزده سالگی به لشكركشی برخاست و شهرگشایی كرد آواز[ه‌ی] او در سراسر اروپا پیچید و مردمان در همه جا او را بزرگ داشتند. با اینهمه شارل جز زیان سودی بكشور خود نرسانید. زیرا اگرچه پولند[1] را بگشود و رشته‌ی آنجا را بدست گرفت و این خود كار بزرگی بود لیكن چون لشكر بخاك روس برد در جنگ خونین پالتاوا[2] از پتر بزرگ شكست یافت و بیكبار همه‌ی نیروی خود را از دست هشت.

 

این جنگ پالتاوا یكی از « كارزارهای بُرنده‌ی»[3] تاریخ بشمار است و شارل در این سفر هشتاد هزار سپاه بر گرد سر و در پشت سر خود می‌داشت و بیشتر ایشان جنگجویان دلیر سوئد بودند كه همه‌ی اروپاییان دلیری و آزمودگی ایشان را می‌شناختند. شارل همه‌ی اینها را از دست داد و جز با چند صد تنی از خاك روس بیرون نرفت. سپس نیز چون به بندر عثمانی پناهنده شد پنج سال در آنجا بیهوده نشست و نتیجه‌ی این كارها آن شد كه سوئد بخش بزرگی از خاك خود را از دست هشت و كشوری كه تا آن زمان از نیرومندترین كشورها بشمار می‌رفت و سراسر اروپا از آن می‌ترسید در نتیجه‌ی این گزندها یكی از كشورهای ناتوان و كوچك گردید.

با اینهمه چون شارل پنج سال در خاك عثمانی نشست سوئدیان چشم ازو نپوشیدند و با آن فشار و تنگی كه می‌دیدند دیگری را بجای او برگزیدند و چون پس از پنج سال شارل ناگهان و تنها بخاك سوئد رسید سوئدیان شادیها نمودند و آنچه می‌توانستند نوازش و پشتیبانی دریغ نگفتند و دوباره لشكر و پول باو دادند و دوباره در زیر درفش او جنگ كردند و سپس چون شارل كشته شد خاندانش را نگه داشتند خواهرش را بپادشاهی برداشتند.

شما اینها را با رفتاری كه در ایران با نادر كردند بسنجید تا بدانید كه باو چه ستمی كرده‌اند و چه بدنهادی درباره‌اش روا داشته‌اند. می‌گویند ‌: نادر چون چشمهای پسرش را كند دیوانه شد و بیباكانه بریختن خون مردم پرداخت. ولی نچنانست.

پس از داستان رضاقلیخان نادر چند سال دیگر زنده می‌بود و كارهای بزرگی را انجام می‌داد ، و هیچ نابسامانی در گفتار و رفتار او دیده نمی‌شد.

دوباره می‌گویم : آنچه نادر را از جا در بُرد و بآنحال انداخت ارج‌ناشناسی ایرانیان و پستنهادی كسانی بود كه بآن مرد بزرگ رشک می‌بردند و با او كارشكنی می‌نمودند ، و یا فرصت یافته از در گردنكشی درمی‌آمدند. نادر هند و بخارا و خوارزم را گشاده و بزرگی ایران را بگردن آن مردمان گزارده ‌این زمان می‌خواست لشكر به عثمانی كشد و در نامه‌ی خود بسلطان عثمانی می‌نوشت : « در استانبول آماده‌ی پذیرایی باشید» در چنین هنگامی از درون ایران از چند جا شورش برخاست. زیرا محمدتقی‌خان كه نادر او را به والیگری فارس و عمان برگمارده بود در فارس بگردنكشی پرداخت و یكی از خویشان نادر را كشت و محمدحسن‌خان قاجار كه پدرش فتحعلی‌خان آن ناتوانی و درماندگی را در پیرامون شاه تهماسب نشان داده و در برابر افغانان و عثمانیان هیچ كاری نیارسته بود با همدستی تركمانان در استرآباد شورش پدید آورد ، و شیروانیان فرمانروای خود را كشته و سام میرزا نامی را دستاویز ساخته هیاهو برانگیختند.

این بدنهادیها در چنان هنگامی بر نادر ناگوار افتاد و رشته‌ی خونسردی و خویشتنداری را از دست او گرفت. اگر كسی كتاب حزین را خوانَد پیداست كه انبوهی از ایرانیان بر نادر رشك می‌برده‌اند و از كارهای بسیار گرانبهای او بجای خشنودی رنجیدگی می‌نموده‌اند. می‌گوید : نادر خوابگاهی برای خویش در مشهد ساخت و یكی بر دیوار آن شعری نوشت : « عالم پر[است] از تو و خالیست جای تو»[4] ببینید با مرد چنان بزرگی چه پستیها می‌نموده‌اند و چگونه ‌این بیفرهنگیها زبان بزبان می‌گردیده كه بگوش حزین رسیده و آن را در كتاب خویش آورده است.

از كسانی كه بر نادر رشك می‌برده یكی خود حزین بوده كه از سخنانش پیداست و او كارهایی را كه نادر انجام داده بنام شاه تهماسب نگاشته و ستایشها از شاه تهماسب كرده.

یك مرد بیكاره‌ی هرزه‌گردی كه در آن هنگام شوریدگی ایران جز گردیدن از شهری بشهری و شعر سرودن و معما ساختن كاری نمی‌توانسته خود را مرد دانایی می‌شمارد و از نادر گله می‌كند ازو نكوهش می‌نویسد. این یكی از هزاران كسانیست كه بوده‌اند و همگی این رفتار را داشته‌اند.

از سخن خود نتیجه بگیریم : این بهترین نمونه است كه یك مردمی از بدخویی و آلودگی چه زیانهایی بینند : مرد بزرگی همچون نادر را با دلی پردرد زیر خاك كنند و آن شكوه و نیروی بیمانند را از دست داده خوار و زبون زندگی كنند.

كسانی كه می‌خواهند اندازه‌ی بزرگی نادر و ارج كارهای او را بشناسند تاریخ عثمانی را بخوانند كه پس از چهل و اند سال هنگامی كه آغامحمدخان بنیاد قاجاریان را می‌گزارْد و باینسو و آنسو لشكر می‌كشید عثمانیان ازو ناخشنود بودند ولی چون زمان نادر و جنگهای او را فراموش نكرده بودند جنگ با ایران را بسود خود نمی‌شماردند و با آغامحمدخان از در نرمی و بردباری درمی‌آمدند ، و این چیزیست كه خود تاریخنگاران ایشان خستوان شده‌اند.[5]



[1]ـ لهستان 

[2]ـ Poltava یا Pultawa  

[3]ـ یك رشته جنگهایی روی داده كه چون هر یكی نتیجه‌های بزرگی را پشت سر داشته و گردش تاریخ را از راه خود برگردانیده تاریخنگاران اروپایی نامی بآنها داده‌اند كه می‌توان در فارسی « سنگهای سرپیچ تاریخ» ترجمه نمود.[گویا این ترجمه‌ی روان "decisive battles of the world" باشد] ولی چون در عربی آنها را « جنگهای بُرنده» نامیده‌اند ما نیز پیروی از نویسندگان عرب كردیم. آن جنگها را تا بیست می‌شمارند و جنگ پالتاوا یكی از آنهاست. ناپلئون هنگامی كه در سنت هلن بوده و یادداشتهایی كرده یكی هم از این جنگ سخن رانده است. (ک)[چنین می‌نماید که « بُرنده» ترجمه‌ی واژه به واژه‌ی decisive باشد]

[4]ـ بیت : در هیچ پرده نیست نباشد نوای تو * عالم پر است از تو و خالیست جای تو. این شعر که بر روی دیوار آرامگاه نادر نوشته بودند ، آرزوی مرگ نادر را میرساند. کسی که ایران را زنده گردانده بود ، آرزوی مرگش را میکرده‌اند.(یادداشت آقای کشاورز)

 

[5]ـ (503071)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 03:52 ق.ظ
This is my first time pay a quick visit at here and i am genuinely happy to read all at alone
place.
دوشنبه 16 مرداد 1396 10:26 ب.ظ
Hurrah! In the end I got a weblog from where I know how to actually obtain helpful facts concerning
my study and knowledge.
جمعه 13 مرداد 1396 04:16 ب.ظ
Awesome post.
سه شنبه 6 تیر 1396 10:06 ق.ظ
I enjoy reading a post that will make people think.
Also, thank you for allowing for me to comment!
دوشنبه 5 خرداد 1393 10:59 ب.ظ
با سلام و درود بر شما و آرزوی موفقیت برای شما در راه شناساندن اسطوره های تاریخی کشور مان خصوصا شخصیت استثنایی نادر شاه .
من خودم به تازگی با خواندن کتاب نادر پسر شمشیر با ابعاد شخصیت او آشنا شدم .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر